
... وضعیت یاهو
... بایگانی
نویسندگان
nazanin (9)
موضوعات
عمومی (9)
آرشیو
بهمن 1386 (1)
شهریور 1386 (1)
مرداد 1386 (6)
تیر 1386 (1)
... لینكستان
... لینكدونی
... آمار وبلاگ
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
© بی حوصله
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ توسط : nazanin
ویرایش شده در - و ساعت -
© شمع و پروانه
سلام
من بهنام هستم و بدون اجازه نازنین خانم این پست رو می زارم :
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت که ای عاشق بی چاره فراموش شدی...؟
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد!!!
گفت طولی نکشد که تو نیز خاموش شوی...
نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ توسط : nazanin
ویرایش شده در - و ساعت -
© گناه
نمی دونم گناهم چی بود
گناهم چی بود
جز اینکه عاشقش شدم
جز اینکه یادش رو هیچ وقت از خاطرم دور نکردم
جز اینکه تمام حرف هایش را باور کردم
جز اینکه باور کردم که توی این دنیا یکی هست که
به خاطرش زندگی کنم
به خاطرش از هر چی بگذرم
به خاطرش دنیا رو رها کنم
گناهم این بود که حرف هایش رو باور کردم
گناهم این بود که تو رویاها تنهاش نگذاشتم
آره گناهم این بود که عاشقش شدم
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ توسط : nazanin
ویرایش شده در - و ساعت -
© فاصله
دلم تنگ شده برای حرف هایی که می زدی.. برای نگاهت...برای اینکه یک بار دیگر در آغوشت بگیرم.می خوام این فاصله ها رو بشکن فاصله هایی که من و تو رو از هم جدا کرد .می خوام این بغض رو بشکونم و یکباره دیگر بگویم دوستت دارم
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ توسط : nazanin
ویرایش شده در - و ساعت -
© امید
آه امید چه واژه ی زیبایی.در کدامین کتاب ها به دنبالت بگردم.از چه کسی معنایت را بپرسم؟ از کدامین یار سراغت را بگیرم؟در حالی که زندگی برایم هیچ ارزشی ندارد .در حالی که تنهایم .ولی باز هم امید دارم به عاشق بودن به اینکه در این تنهایی شاید کسی به یادم افتد امید دارم تا بتوانم زندگی کنم
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ توسط : nazanin
ویرایش شده در - و ساعت -
© غرور
دیروز در غروب مهتاب روی قطعه سنگی نشستم تا روی اون آنقدر بنویسم تا دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمونه.آنقدر می نویسم تا دستانم مرا از نوشتن باز دارند .از قلبی خواهم نوشت که شکسته قلبی که دیگه هیچ امیدی برای زنده بودن نداره.می نویسم مگر گناه من چی بوده جز اینکه عاشقت شدم جز اینکه هر چی رو که گفتی باور کردم.باور کردم که توی این دنیا یکی هست که دوستش داشته باشم ولی...ولی تو هیچ گاه حاضر نشدی غرورت رو بشکنی به جاش قلب منو شکوندی و در رویاهایم تنها گذاشتی
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ توسط : nazanin
ویرایش شده در - و ساعت -